نوشته‌ها برچسب‌خورده با: خشونت

ماندلا: رهبری با 27 سال مقاومت مدنی در زندان

آفBIO-MANDELA-WINNIE-RELEASE

نلسون ماندلا رهبر جنبش مخالف تبعیض نژادی بین سفید پوستان و سیاه پوستان آفریقای جنوبی ، در حالی بعنوان یکی از الگوهای مبارزات بی خشونت شناخته می شود که در تجربه مبارزاتی اش، هم دوره ای از مبارزه مسلحانه و هم دوره ای از مبارزه صلح طلبانه ثبت است. اما آنچه موجب شهرت او شده، ناشی از 27 سال مقاومت مدنی در زندان و تلاش برای گذار کشورش به دموکراسی با مشی مسالمت آمیز و عاری از خشونت، پس از آزادی در سال 1990 است.

فعالیت مبارزاتی ماندلا از سال 1948 با روی کارآمدن حزب ملی گرا که اکثریت آن را طرفداران سیاست جدایی نژادی آپارتاید تشکیل می دادند، با مشی مسالمت آمیز آغاز شد. سیاست مبارزاتی ماندلا که بر مبانی خشونت پرهیزی استوار بود، در طول مبارزه به مرحله نبرد مسلحانه و چریکی بعنوان آخرین راه ممکن رسید. ماندلا که همواره بر مشی مبارزه مسالمت آمیز تاکید داشت در سال 1961 برای اولین بار و طی کنفرانس فراگیر آفریقا،  تشکیل اومخونتووه سیزوه (به معنی نیزه ملت) که بر اساس ایرگو، نهضت چریکی یهودیان تشکیل شده بود را اعلام و مبارزه نظامی علیه آپارتاید را آغاز کرد. با تشکیل این نهاد نظامی ، ماندلا عملا بنیانگذار شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا شد. ماندلا کارکرد این نهاد نظامی را خرابکاری علیه آپارتاید دانست و اعلام کرد اگر عملیات خرابکارانه به آپارتاید خاتمه ندهد، به جنگ چریکی علیه آپارتاید روی می آورد، تهدیدی که در دهه 1980 عملیاتی شد. اما این مبارزات به زندانی شدن او منجر شد.

ماندلا در دادگاه، دلیل توسل به خشونت را، تنها راه ممکن برای دفاع از حقوق سیاه پوستان دانست و اعلام کرد: در طول زندگی ام خود را وقف مردم آفریقا کرده ام. با استیلای سفید پوستان و سیاه پوستان مبارزه کرده ام. بدنبال آرمان جامعه ای آزاد و دموکراتیک که همه در آن در توازن و با فرصت هایی برابر زندگی کنند بوده ام. این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و بدان دست یابم. اما اگر نیاز باشد آماده ام برای این آرمان بمیرم. دادگاه ماندلا را مجرم شناخت و او را به حبس ابد محکوم کرد. او در زندان کتاب «راه طولانی آزادی» را نوشت. حبس پایان مبارزه ماندلا علیه آپارتاید نبود. او از درون زندان با کنگره ملی آفریقا در ارتباط بود و به مبارزه ادامه می داد. او هیچگاه حاضر به پذیرش آزادی از زندان در قبال محکوم کردن مبارزه مسلحانه علیه آپارتاید نشد، چراکه معتقد بود آپارتاید تمام راههای مبارزه بی خشونت را مسدود کرده و به استیلای خود ادامه می دهد. مبازره او از درون زندان آنقدر ادامه یافت تا کنگره ملی آفریقا رسما خواستار آزادی او شد و فردریک د کلرک، رئیس جمهور آفریقای جنوبی هم دستور آزادی او و دستور ممنوعیت فعالیت کنگره ملی آفریقا را صادر کرد.

ماندلا در روز 11 فوریه 1990 از زندان آزاد و همان روز طی یک سخنرانی پاینبدی خود به صلح و آشتی با سفید پوستان را اعلام ولی در عین حال تصریح کرد که توسل به مبارزه مسلحانه صرفا اقدامی دفاعی در برابر خشونت آپارتاید بود و ابراز امیدواری کرد که شرایطی برای حل مساله از طریق مذاکره فراهم شود تا دیگر نیازی به مبارزه مسلحانه نباشد. در واقع او از فن مذاکره برای پایان دادن به خشونت و تحقق صلح بهره جست. ماندلا در طول مذاکرات، ایفای حق رای به رنگین پوستان در انتخابات ملی و محلی را مورد توجه قرار داد. تا در نهایت در 27 آوریل 1994 او بعنوان رهبر کنگره ملی آفریقا، به سمت ریاست جمهوری برگزیده و دولت اتحاد ملی آفریقا را تشکیل داد. او در طول سالهای 1994 تا 1998 در مقام ریاست جمهوری، مسوولیت دوره انتقال قدرت از آپارتاید به دموکراسی را برعهده گرفت و تشکیل دولت دموکراتیک آفریقای جنوبی را رهبری کرد.

دعوت جامعه رنگین پوستان آفریقا به حمایت از تیم ملی راگبی در طول برگزاری مسابقات جام جهانی در سال 1995، از جمله مشهورترین اقدامات ماندلا برای برقراری «آشتی ملی» میان رنگین پوستان و سفید پوستان بود. او با پوشیدن پیراهن تیم ملی راگبی، که تا آن زمان میان جامعه رنگین پوستان منفور بود، کوشید از نفرت مردم بکاهد و مسبب آشتی ملی شود.

مخالفت با قوانین ناعادلانه از طریق نافرمانی مدنی، روش مبارزاتی ماندلا بود. او معتقد بود نقض قوانین ناعادلانه و ظالمانه، روشی اخلاقی و عملی برای نشان دادن روح بی عدالتی این قوانین است. به باور ماندلا، شکستن قوانین ناعادلانه و تحمل زندان، احترام به قانون است نه زیر پا گذاشتن قانون، چراکه اولین شرط صحت هر قانونی عادلانه بودن آن است. در واقع این منطق مبارزاتی ماندلا بود که پس از تحمل 27 زندان، جنبش ضد آپارتاید را به پیروزی رساند.

نلسون ماندلا رهبر مبارزات مردم آفریقای جنوبی علیه آپارتاید، از سال 1999 با خاتمه دوره ریاست جمهوری، فعالیت در زمینه حقوق بشر و مبارزه با بیماری ایدز را جایگزین فعالیت سیاسی کرد. او اینک با گذراندن 90 سالگی خود با مبارزان بیماری ایدز همکاری می کند.

منبع: مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت

دسته‌ها: مقالات, رهبران بی خشونت | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

دالایی لاما؛ آموزگار اصل عدم خشونت و نماد صلح جهانی

تنزین گیاتسو مشهور به دالایی لامای چهاردهم  به عنوان آموزگار بزرگ اصل عدم خشونت حتی بیش از آنچه در باره ماهاتما گاندی و نلسون ماندلا گفته می‌شود، بیشتر عمر خود را در راه برقراری صلح و دوستی میان مردم تبت با دولت چین و نیز گسترش صلح در جهان صرف کرده‌است. دالایی لاما رهبر معنوی تبت و از رهبران اصلی اپوزیسیون چین می باشد. اکثر مردم جهان او را بعنوان نمادی از محبت و انعطاف پذیری و آسان گیری می شناسند. مقامات دولت چنین نیز دالایی لاما را به خرابکار، تجزیه طلب و دروغگویی متهم کرده اند و خصوصا بعد از آنکه دالایی لاما دولت چین را به دنبال کردن سیاست «نسل کشی فرهنگی» در تبت متهم نمود، واکنش مقامات چینی را بیش از پیش علیه خود برانگیخت. همچنین از دیدگاه روحانیت تندرو و دستگاه های مذهبی امنیتی ایران و رسانه های وابسته به آن، دالایی لاما مروج کفر و بی دینی، عامل سازمان سیا و موساد بوده و در اصل یک صحیونیست است! اما در مقابل تبلیغات منفی دولت های سرکوبگر و غیردموکراتیکی نظیر چین و ایران، دالایی لاما در نقاط مختلف جهان طرفداران بسیار زیادی دارد و امروزه شهرت‌ و نفوذ او‌ بسی‌ فراتر از جامعه‌ ۶ میلیون‌ پیروان‌ تبتی‌ است. بنابر نتيجه نظرسنجي مجله آلماني اشپيگل، دالاي لاما در آلمان از پاپ که يک آلماني است محبوبيت بيشتري دارد. او به شدت مخالف روش هاي خشونت آميز بوده و همواره معتقد است راه حل مناسبي براي دستيابي تبت به خودمختاري حقيقي وجود دارد. هفته‌نامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمین فهرست سالانه «بانفوذترین زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این رده‌بندی، دالایی لاما در مقام اول در رده «بانفوذترین رهبران کشورها و انقلابیون» جای داشت. تلاشهای غیر خشونت آمیز دالایی لاما در راه حفظ فرهنگ تبت و آزادی این منطقه جایزه صلح نوبل سال 1989 را برای او به همراه داشت. در سال 2006 شهروند افتخاری کانادا را پذیرفت و در سال 2007 نشان طلای کنگره ایالات متحده به او اهدا شد.

دالایی‌لاما در راستای به رسمیت شناخته‌شدن پیام صلح، رویکرد غیرخشونت‌آمیز، درک بین ادیان، مسئولیت‌پذیری و محبت جهانی خود تاکنون بیش از 84 جایزه، دکترای افتخاری، تقدیرنامه و غیره دریافت کرده است. وی همچنین تاکنون بیش از 72 جلد کتاب از جمله «تبت من»، «مهربانی، وضوح وبینش» و » اتحادیه خوشی و پوچی» منتشر کرده است.

رهبر معنوی بوداییان تبت برای ارائه درسهای معنوی به دانشگاه کالگاری کانادا و همچنین به مؤسسه هندی مدیریت در دهلی نو برای تدریس مدیریت رفته است اگر چه وی هیچ زمینه ای در مدیریت ندارد اما مدیر روابط عمومی موسسه هندی مدیریت می گوید: تعهد دالایی لاما به ارتقای ارزشهای انسانی چون: محبت، تساهل، قناعت و خویشتنداری درخور توجه و تجزیه و تحلیل است. این صفات مدیریت بوده و دالایی‌لاما به ما کمک می‌کند در آینده بتوانیم مدیریت را برعهده گیرید می‌تواند ما را در یادگیری مرزهای جدید در مدیریت یاری نماید.

به اعتقاد این معلم معنوی، صلح درونی مى تواند صلح و آرامش بیرونى را در پى داشته باشد و دیگران بسیاری از کتاب ها و سخنرانی های او را گنجینه ای برای بهتر زیستن و خودشناسی می دانند.

 

 

 

 

دسته‌ها: مقالات | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

گاندی و ریشه های فلسفی عدم خشونت

6623_10151289896419659_1089257223_n

پیام «موهنداس کارمچاند گاندی» متولد دوم اکتبر 1869، و اثر او بر تاریخ معاصر هندوستان و جهان، عمیق و جاودان بوده است. بدون هیچ تردیدی او یکی از بزرگترین و منحصر به فردترین چهره های قرن بیستم است. به نظر برخی، او یک قدیس هندی» است و از نظر بعضی دیگر، یک سیاستمدار تیزبین». گاندی پس از مرگش در ژانویه ی 1948، پیوسته مورد توجه مورخین و فلاسفه بوده و در عین حال از نظر کسانی که او را واپسین پیام آور بزرگ انسانیت می دانند منادی یک مذهب جدید نیز به شمار می رود.

با این وصف، دلیل توانایی و شایستگی گاندی نه فقط زندگی مثال زدنی و نمونه و شخصیت لاهوتی اوست،  بلکه میراث فکری به جا مانده در سراسر نوشته های او نیز هست. اما ویژگی اندیشه ی گاندی که روشنگر مشی سیاسی او در برابر انگلیسی ها و در جریان اختلافات هندوها و مسلمان ها در هند است، ابتدا و مافوق هر چیز، تفکر عدم خشونت اوست. پنجاه سال است که نام گاندی با تاریخ و نظریه ی عدم خشونت عجین شده است.

گاندی هیچگاه یک فیلسوف به معنای آنچه ما در غرب می شناسیم نبوده است. با این همه، گاندی چه از نظر فیلسوفان و چه از نظر وجدان عمومی، بالاتر از یک فیلسوف به شمار می رود؛ او یک فرزانه است. همانطور که ایندیراگاندی، نخست وزیر پیشین هندوستان، که در اکتبر 1984 به قتل رسید، گفته است: «گاندی نماد مردی است که نقطه ی اوج آنچه را یک انسان می تواند بخواهد، به نمایش می گذارد. او سرشار از گنجینه ی گذشته، به طور کامل در زمان حال زیست؛ اما با دغدغه ی آینده. و همین، سرچشمه ی تقوای معنوی افکار اوست.»

اگر به اندیشه ی گاندی از نزدیک تر نگاه کنیم، در خواهیم یافت که ویژگی آن، برخورداری از روحی بزرگ و باز است. در حقیقت از نظر گاندی، هیچ اندیشه ای جز کثرت گرایی، وجود ندارد. او به تنوع افکار، به ویژه در قلمروی مذاهب معتقد است. در نتیجه، از نظر گاندی، تا زمانی که تنوع مذاهب وجود دارد، نمی توان مدعی شد مذهبی بالاتر از مذهب دیگر است. گاندی می نویسد: «خداوند، مذاهب مختلف را به وجود آورده است؛ همانگونه که پیروان این مذاهب را. بنابراین چگونه می توان در درون خود، متقاعد شوم که مذهب همسایه ی من، پست تر از مذهب من است و آرزو کنم او به مذهب من درآید؟ اگر من واقعاً دوستی امین ام، کاری جز این نمی توانم بکنم که آرزو کنم، زندگی او به طور کامل با مذهب خودش هماهنگ باشد. قلمروهای متعددی در حیطه ی فرمانروایی خداوند وجود دارد و همه ی آنها به یک اندازه مقدس است.»

از نظر گاندی همه ی مذاهب، حقیقی اند، زیرا راه های متفاوتی را نشان می دهند که همه به یک نقطه ختم می شود. بنابراین، همین که ما را به سوی «خداوند» یا «حقیقت»، هدایت می کنند کافی است؛ راه انتخاب شده، اهمیت چندانی ندارد. از نظر گاندی، خداوند حقیقت است و حقیقت، خداوند. او تأکید می کند: «خدا هست، زیرا حقیقت هست.» بنابراین، هدف غایی انسان، جست و جوی روح حقیقت است. اما انسان، جست و جویش را از کجا باید آغاز کند که به هدف برسد؟ از نظر گاندی، پاسخ ساده است: تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر: «اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ روح حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه ی خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگریزیم.»

انگیزه ی گاندی برای ورود به عرصه ی سیاست، عشق به حقیقت و برای حقیقت است. از نظر گاندی، سیاست نه یک غایت، که وسیله ای است مثل دیگر وسیله ها برای تجربه کردن حقیقت. از همین رو گاندی در شرح زندگی خود به تجارب سیاسی اش بهای کمتری می دهد، تا انگیزه ی معنوی را که مبدأ آن تجارب است، برجسته نماید. او می گوید: «تجارب من در عرصه ی سیاست، در حال حاضر نه تنها در هند، بلکه تا اندازه ای در جهان «متمدن» شناخته شده اند. از دید من، این تجارب، ارزش زیادی ندارند. و از همین رو با عنوان «روح بزرگ» که به من داده شده، چندان موافق نیستم. غالباً از این که مرا چنین نامیده اند، عمیقاً متأسف شده ام و به خاطر ندارم که حتی یک لحظه خوشایند من بوده باشد. به عکس، بسیار خوشحال می شوم که از تجربه های معنوی ام سخن بگویم. تنها من ام که آنها را می شناسم و آنها هستند که به من در فعالیت سیاسی، نیرو می بخشند. جای آن نیست که از این تجربه ها د رشرایطی که ماهیتی واقعاً معنوی دارند؛ به خود ببالم.»

رفتار سایسی گاندی، ریشه در تجربه ای معنوی دارد. هر لحظه ی تاریخی این رفتار، مُهر جست و جوی حقیقت را بر پیشانی دارد. برای همین است که سیاست گاندی از پویایی معنوی، جدایی ناپذیر است. این پویایی برای گاندی به شکل تسلط بر نفس در می آید که در اَعمال متعدد شخصی او مثل روزه، خودداری از روابط جنسی، گیاهخواری و غیره متجلی است. به اعتقاد گاندی، دست یافتن کامل بر «براهماچاریا»، یعنی سکوی اکتشاف بعضی از قواعد زندگی و به ویژه تجرد، جایگزین کردن عشق خالص به جای هر گونه خشونت و تمایل به مالکیت است. به نظر گاندی، عشق خالص، عدم خشونت به شکل فعال آن است؛ یعنی خیرخواهی نسبت به هر شکل زندگی. بنابراین، از نظر او، عدم خشونت، یعنی: فقدان کامل سو نیت، نسبت به هر چه که وجود دارد. و می گوید: «عدم خشونت کامل، فقدان بدخواهی در برابر هر موجود زنده است. عدم خشونت به شکل فعال، تنها از طریق خیر خواهی در برابر هر موجود زنده تبیین می شود.»

بدین گونه، گزینش عدم «خشونت»، به مفهوم احتراز از تمایل به خشونت است که در نهاد هر انسانی، وجود دارد. از  همین روست که گاندی، با بهره جستن از فلسفه ی کلی «بهگواد- گیتا»، از واژه ی ahimsa سود می جوید که ترکیبی است از پیشوند نفی کننده ی a و اسم موصوف himsa، یعنی، پرهیز از خشونت، تجاوز و کشتن و مجروح کردن. اگر چه پرهیز از تجاوز و کشتن در مرکز اندیشه ی پیروان آیین «جِین» و در رفتار آنان در برابر زندگی نیز وجود دارد، اما ahimsa با یک عزم واقعی اجتماعی- سیاسی همبسته است.

این تفکر در مورد ارتباط با دیگری است که گاندی را وا می دارد از «عدم خشونت» به عنوان فضیلت مردی که از نظر اخلاقی، نیرومند است، سخن بگوید. از نظر او، عدم خشونت رفتاری بسیار شجاعانه تر از خشونت است، و اعلام می دارد: «به گمانم اگر به جایی برسیم که انتخابی جز میان «بزدلی» و «خشونت» باقی نماند، من خشونت را توصیه خواهم کرد و از همین روست که طرفداران نظریه خشونت را که به آموختن استفاده از سلاح می پردازند، تحسین می کنم. من ترجیح می دادم، هند پیش از آن که به دلیل «بزدلی»، ناتوان شود، یا ناتوان باقی بماند و شاهد بزدلی خویش باشد، برای دفاع از حیثیت اش، دست به اسلحه می بُرد. اما به اعتقاد من عدم خشونت، به مراتب والاتر از خشونت است و بخشش، بسیار انسانی تر از تنبیه و مقابله به مثل. عدم خشونت، قانون نوع بشر است، همچنانکه خشونت، قانون حیوانات. حیوان فاقد شعور است و از همین رو، قانونی جز قدرت جسمی نمی شناسد. اما کرامت انسان، به او هشدار می دهد که به قانون برتر سربسپارد؛ قانون عقل.»

گاندی می داند که اطاعت از «عدم خشونت» مستلزم تحمل رنج است، اما آن را تنها وسیله ی پیروزی تلقی می کند؛ زیرا دستیابی به حقیقت، جز از طریق تحمل اِرادی رنج، ممکن نیست. و طرفدار عدم خشونت، رنج را پیش از آن که برای دشمن خویش بخواهد، باید به خود تحمیل کند. گاندی تأکید می کند: «هیچکس ترقی و رشد نکرده، مگر آن که از آتش رنج، عبور کرده باشد»، و می افزاید: «هیچکس نمی تواند از آن بگریزد. پیشرفت و ترقی، تحقق نمی یابد، مگر با پالودن رنج، بدون تحمیل آن به دیگری. هر چه رنج پالوده تر شود، به همان اندازه پیشرفت و ترقی، افزون خواهد شد.»

نظم و ترتیب، اغماض و چشم پوشی، رنج بشر دوستانه، فروتنی، احساس مسئولت، جانفشانی، و به ویژه روحیه ی استقلال طلبی، در شمار ضروریات اندیشه ی عدم خشونت گاندی است.

از نظر گاندی، «عدم خشونت» فراتر از جامعه ی هندی می رود. عدم خشونت، نظریه ای است جهانی، برای همه ی مردمان و برای همیشه، او شخصاً متقاعد شده بود که عدم خشونت، نه تنها یکی از شعارهای اساسی تاریخی عصر اوست، بلکه بیشتر، حاکم بر قرن های آینده خواهد بود. و از همین نقطه است که تفکرات او در مورد مدارا و عدم خشونت، اگرچه در آغاز به نوعی مربوط به هند و آینده ی آن است، ولی از محدودی تاریخ هند مدرن، فراتر می رود.

در میان مبارزات بزرگی که از پیام گاندی الهام گرفته اند، مبارزه ی مارتین لوتر کینگ برای حقوق سیاهان امریکایی، در صف نخست قرار دارد. کشیش سیاه امریکایی در تمامی حرکت های اعتراض آمیز خود، از تحریم وسایط حمل و نقل در مونتگمری در سال 1955، تا راهپیمایی در واشینگتن در سال 1963، از روش های ارزشمند عدم خشونت مهاتما بهره جست. مارتین لوتر کینگ این را چنین خاطر نشان کرده است: «اگر انسانیت، «باید» پیشرفت کند، پیروی از گاندی برایش اجتناب ناپذیر است.»

زمان آن رسیده است که همراه با گاندی، باور کنیم که خشونت، خودکشی است. و باور کنیم که جهان، از نفرت و انزجار خسته شده است. زمان آن رسیده است که بپذیریم خشونت، نه طریق اندیشیدن به دیگری است، نه راه اداره ی سیاسی یک جامعه و نه روش مناسبی است برای پایان دادن به دعاوی میان ملت ها. پیش از این، رومن رولان نوشته است: «اگر این امید نابود شود، چیزی نخواهد ماند، جز جنگی در نهایت توحش.

رامین جهانبگلو

گاندی و ریشه های فلسفی عدم خشونت

http://free-spirituality.org/Content.aspx?Num=20123433

دسته‌ها: مقالات | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

سخنان گاندی- 4

من به راه های میانبر خشونت آمیز اعتقادی ندارم… هر چقدر هم نسبت به اهداف ارزشمند احساس همدلی و ستایش کنم، باز مخالف سازش ناپذیر روش های خشونت بار، حتی در راه شرافتمندانه ترین آرمان ها، هستم… تجربه به من آموخته است که خیر پایدار هیچ گاه نمی تواند میوه ی خشونت و ناراستی باشد.
((گاندی))

دسته‌ها: مبارزه | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

روش خداوند

مهمترین وظیفه ای که تو در قبال دشمن ات داری، اینست که او را آگاه کنی. آگاه به اینکه در اشتباه است و دشمنیِ با تو نیز اشتباه است. آگاه به اینکه او باید عدالت و راستی را بپذیرد و از ظلم و تجاوز دست بردارد. آگاه از اینکه باید قانون خدا را نگاه دارد و کلام خدا را پایمال نسازد. اساس برخورد با دشمن اینست کهاو را به نحوه عادلانه ای از دشمنی بازداری، نظرات و تهدیدات اش را خنثی کنی و نگذاری تو را آزار دهد. حال برای این آگاه سازی، مطابق روش خداوند، ابتدا با محبت و نرمی باید او را آگاه ساخت. اگر این موثر بود که دشمنی خاتمه می یابد اگر نبود او را سیاست کن. در برابرش تاکتیک ها، تله ها، و بازیها را بکار گیر. اگر صراحت و نرمی و محبت کارساز نبود از روش های غیرمستقیم استفاده کن. بطور غیرصریح و از راههای غیرمستقیم وادارش کن به آنچه لازم است، عمل کند. در این مرحله، هشدارها هم موثرند اما نقشه ها و تدابیر محور اصلی محسوب می شوند. اگر این روش هم کار را تمام نکرد، که بعید است، پس آخرین روش قدرت و خشونت است.

برگرفته از متن «روش خداوند: نرمی، تدبیر، قدرت» – اثر ایلیا میم


دسته‌ها: مقالات | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، | بیان دیدگاه

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام. پوسته: Adventure Journal کاری از Contexture International.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: