گاندی و ریشه های فلسفی عدم خشونت

6623_10151289896419659_1089257223_n

پیام «موهنداس کارمچاند گاندی» متولد دوم اکتبر 1869، و اثر او بر تاریخ معاصر هندوستان و جهان، عمیق و جاودان بوده است. بدون هیچ تردیدی او یکی از بزرگترین و منحصر به فردترین چهره های قرن بیستم است. به نظر برخی، او یک قدیس هندی» است و از نظر بعضی دیگر، یک سیاستمدار تیزبین». گاندی پس از مرگش در ژانویه ی 1948، پیوسته مورد توجه مورخین و فلاسفه بوده و در عین حال از نظر کسانی که او را واپسین پیام آور بزرگ انسانیت می دانند منادی یک مذهب جدید نیز به شمار می رود.

با این وصف، دلیل توانایی و شایستگی گاندی نه فقط زندگی مثال زدنی و نمونه و شخصیت لاهوتی اوست،  بلکه میراث فکری به جا مانده در سراسر نوشته های او نیز هست. اما ویژگی اندیشه ی گاندی که روشنگر مشی سیاسی او در برابر انگلیسی ها و در جریان اختلافات هندوها و مسلمان ها در هند است، ابتدا و مافوق هر چیز، تفکر عدم خشونت اوست. پنجاه سال است که نام گاندی با تاریخ و نظریه ی عدم خشونت عجین شده است.

گاندی هیچگاه یک فیلسوف به معنای آنچه ما در غرب می شناسیم نبوده است. با این همه، گاندی چه از نظر فیلسوفان و چه از نظر وجدان عمومی، بالاتر از یک فیلسوف به شمار می رود؛ او یک فرزانه است. همانطور که ایندیراگاندی، نخست وزیر پیشین هندوستان، که در اکتبر 1984 به قتل رسید، گفته است: «گاندی نماد مردی است که نقطه ی اوج آنچه را یک انسان می تواند بخواهد، به نمایش می گذارد. او سرشار از گنجینه ی گذشته، به طور کامل در زمان حال زیست؛ اما با دغدغه ی آینده. و همین، سرچشمه ی تقوای معنوی افکار اوست.»

اگر به اندیشه ی گاندی از نزدیک تر نگاه کنیم، در خواهیم یافت که ویژگی آن، برخورداری از روحی بزرگ و باز است. در حقیقت از نظر گاندی، هیچ اندیشه ای جز کثرت گرایی، وجود ندارد. او به تنوع افکار، به ویژه در قلمروی مذاهب معتقد است. در نتیجه، از نظر گاندی، تا زمانی که تنوع مذاهب وجود دارد، نمی توان مدعی شد مذهبی بالاتر از مذهب دیگر است. گاندی می نویسد: «خداوند، مذاهب مختلف را به وجود آورده است؛ همانگونه که پیروان این مذاهب را. بنابراین چگونه می توان در درون خود، متقاعد شوم که مذهب همسایه ی من، پست تر از مذهب من است و آرزو کنم او به مذهب من درآید؟ اگر من واقعاً دوستی امین ام، کاری جز این نمی توانم بکنم که آرزو کنم، زندگی او به طور کامل با مذهب خودش هماهنگ باشد. قلمروهای متعددی در حیطه ی فرمانروایی خداوند وجود دارد و همه ی آنها به یک اندازه مقدس است.»

از نظر گاندی همه ی مذاهب، حقیقی اند، زیرا راه های متفاوتی را نشان می دهند که همه به یک نقطه ختم می شود. بنابراین، همین که ما را به سوی «خداوند» یا «حقیقت»، هدایت می کنند کافی است؛ راه انتخاب شده، اهمیت چندانی ندارد. از نظر گاندی، خداوند حقیقت است و حقیقت، خداوند. او تأکید می کند: «خدا هست، زیرا حقیقت هست.» بنابراین، هدف غایی انسان، جست و جوی روح حقیقت است. اما انسان، جست و جویش را از کجا باید آغاز کند که به هدف برسد؟ از نظر گاندی، پاسخ ساده است: تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر: «اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ روح حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه ی خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگریزیم.»

انگیزه ی گاندی برای ورود به عرصه ی سیاست، عشق به حقیقت و برای حقیقت است. از نظر گاندی، سیاست نه یک غایت، که وسیله ای است مثل دیگر وسیله ها برای تجربه کردن حقیقت. از همین رو گاندی در شرح زندگی خود به تجارب سیاسی اش بهای کمتری می دهد، تا انگیزه ی معنوی را که مبدأ آن تجارب است، برجسته نماید. او می گوید: «تجارب من در عرصه ی سیاست، در حال حاضر نه تنها در هند، بلکه تا اندازه ای در جهان «متمدن» شناخته شده اند. از دید من، این تجارب، ارزش زیادی ندارند. و از همین رو با عنوان «روح بزرگ» که به من داده شده، چندان موافق نیستم. غالباً از این که مرا چنین نامیده اند، عمیقاً متأسف شده ام و به خاطر ندارم که حتی یک لحظه خوشایند من بوده باشد. به عکس، بسیار خوشحال می شوم که از تجربه های معنوی ام سخن بگویم. تنها من ام که آنها را می شناسم و آنها هستند که به من در فعالیت سیاسی، نیرو می بخشند. جای آن نیست که از این تجربه ها د رشرایطی که ماهیتی واقعاً معنوی دارند؛ به خود ببالم.»

رفتار سایسی گاندی، ریشه در تجربه ای معنوی دارد. هر لحظه ی تاریخی این رفتار، مُهر جست و جوی حقیقت را بر پیشانی دارد. برای همین است که سیاست گاندی از پویایی معنوی، جدایی ناپذیر است. این پویایی برای گاندی به شکل تسلط بر نفس در می آید که در اَعمال متعدد شخصی او مثل روزه، خودداری از روابط جنسی، گیاهخواری و غیره متجلی است. به اعتقاد گاندی، دست یافتن کامل بر «براهماچاریا»، یعنی سکوی اکتشاف بعضی از قواعد زندگی و به ویژه تجرد، جایگزین کردن عشق خالص به جای هر گونه خشونت و تمایل به مالکیت است. به نظر گاندی، عشق خالص، عدم خشونت به شکل فعال آن است؛ یعنی خیرخواهی نسبت به هر شکل زندگی. بنابراین، از نظر او، عدم خشونت، یعنی: فقدان کامل سو نیت، نسبت به هر چه که وجود دارد. و می گوید: «عدم خشونت کامل، فقدان بدخواهی در برابر هر موجود زنده است. عدم خشونت به شکل فعال، تنها از طریق خیر خواهی در برابر هر موجود زنده تبیین می شود.»

بدین گونه، گزینش عدم «خشونت»، به مفهوم احتراز از تمایل به خشونت است که در نهاد هر انسانی، وجود دارد. از  همین روست که گاندی، با بهره جستن از فلسفه ی کلی «بهگواد- گیتا»، از واژه ی ahimsa سود می جوید که ترکیبی است از پیشوند نفی کننده ی a و اسم موصوف himsa، یعنی، پرهیز از خشونت، تجاوز و کشتن و مجروح کردن. اگر چه پرهیز از تجاوز و کشتن در مرکز اندیشه ی پیروان آیین «جِین» و در رفتار آنان در برابر زندگی نیز وجود دارد، اما ahimsa با یک عزم واقعی اجتماعی- سیاسی همبسته است.

این تفکر در مورد ارتباط با دیگری است که گاندی را وا می دارد از «عدم خشونت» به عنوان فضیلت مردی که از نظر اخلاقی، نیرومند است، سخن بگوید. از نظر او، عدم خشونت رفتاری بسیار شجاعانه تر از خشونت است، و اعلام می دارد: «به گمانم اگر به جایی برسیم که انتخابی جز میان «بزدلی» و «خشونت» باقی نماند، من خشونت را توصیه خواهم کرد و از همین روست که طرفداران نظریه خشونت را که به آموختن استفاده از سلاح می پردازند، تحسین می کنم. من ترجیح می دادم، هند پیش از آن که به دلیل «بزدلی»، ناتوان شود، یا ناتوان باقی بماند و شاهد بزدلی خویش باشد، برای دفاع از حیثیت اش، دست به اسلحه می بُرد. اما به اعتقاد من عدم خشونت، به مراتب والاتر از خشونت است و بخشش، بسیار انسانی تر از تنبیه و مقابله به مثل. عدم خشونت، قانون نوع بشر است، همچنانکه خشونت، قانون حیوانات. حیوان فاقد شعور است و از همین رو، قانونی جز قدرت جسمی نمی شناسد. اما کرامت انسان، به او هشدار می دهد که به قانون برتر سربسپارد؛ قانون عقل.»

گاندی می داند که اطاعت از «عدم خشونت» مستلزم تحمل رنج است، اما آن را تنها وسیله ی پیروزی تلقی می کند؛ زیرا دستیابی به حقیقت، جز از طریق تحمل اِرادی رنج، ممکن نیست. و طرفدار عدم خشونت، رنج را پیش از آن که برای دشمن خویش بخواهد، باید به خود تحمیل کند. گاندی تأکید می کند: «هیچکس ترقی و رشد نکرده، مگر آن که از آتش رنج، عبور کرده باشد»، و می افزاید: «هیچکس نمی تواند از آن بگریزد. پیشرفت و ترقی، تحقق نمی یابد، مگر با پالودن رنج، بدون تحمیل آن به دیگری. هر چه رنج پالوده تر شود، به همان اندازه پیشرفت و ترقی، افزون خواهد شد.»

نظم و ترتیب، اغماض و چشم پوشی، رنج بشر دوستانه، فروتنی، احساس مسئولت، جانفشانی، و به ویژه روحیه ی استقلال طلبی، در شمار ضروریات اندیشه ی عدم خشونت گاندی است.

از نظر گاندی، «عدم خشونت» فراتر از جامعه ی هندی می رود. عدم خشونت، نظریه ای است جهانی، برای همه ی مردمان و برای همیشه، او شخصاً متقاعد شده بود که عدم خشونت، نه تنها یکی از شعارهای اساسی تاریخی عصر اوست، بلکه بیشتر، حاکم بر قرن های آینده خواهد بود. و از همین نقطه است که تفکرات او در مورد مدارا و عدم خشونت، اگرچه در آغاز به نوعی مربوط به هند و آینده ی آن است، ولی از محدودی تاریخ هند مدرن، فراتر می رود.

در میان مبارزات بزرگی که از پیام گاندی الهام گرفته اند، مبارزه ی مارتین لوتر کینگ برای حقوق سیاهان امریکایی، در صف نخست قرار دارد. کشیش سیاه امریکایی در تمامی حرکت های اعتراض آمیز خود، از تحریم وسایط حمل و نقل در مونتگمری در سال 1955، تا راهپیمایی در واشینگتن در سال 1963، از روش های ارزشمند عدم خشونت مهاتما بهره جست. مارتین لوتر کینگ این را چنین خاطر نشان کرده است: «اگر انسانیت، «باید» پیشرفت کند، پیروی از گاندی برایش اجتناب ناپذیر است.»

زمان آن رسیده است که همراه با گاندی، باور کنیم که خشونت، خودکشی است. و باور کنیم که جهان، از نفرت و انزجار خسته شده است. زمان آن رسیده است که بپذیریم خشونت، نه طریق اندیشیدن به دیگری است، نه راه اداره ی سیاسی یک جامعه و نه روش مناسبی است برای پایان دادن به دعاوی میان ملت ها. پیش از این، رومن رولان نوشته است: «اگر این امید نابود شود، چیزی نخواهد ماند، جز جنگی در نهایت توحش.

رامین جهانبگلو

گاندی و ریشه های فلسفی عدم خشونت

http://free-spirituality.org/Content.aspx?Num=20123433

Advertisements
دسته‌ها: مقالات | برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

ناوبری نوشته

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

پوسته: Adventure Journal کاری از Contexture International.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: